هشام بن حکم جوان پررو و گستاخی بوده که اعتقادی هم به شیعه نداشته، می رفته با علما بحث و مناظره می کرده، وقتی آنها را شکست می داد، فحش هم به آنها می داد.
عمویش به او پیشنهاد می دهد که یکبار هم نزد امام صادق(ع) برویم، ابتدا قبول نمی کند اما با اصرار عمو راضی می شود. عموی هشام می گوید که وقت رفتن ترسیدم پیش امام آبروریزی بکند لذا ابتدا رفتم و از امام اجازه گرفتم.
هشام می گوید تا وارد اتاق شدم هیبت امام صادق(ع) مرا گرفت. امام فرمود که تو سوال می کنی یا من سوال کنم. گفتم شما سوال کنید من همه چیز از ذهنم پریده.
امام سوالی پرسیدند که من بلد نبودم، یک روز فرصت خواستم اما هرچه تلاش کردم جوابی نیافتم. روز بعد وقتی جواب امام را شنیدم خیلی کیف کردم. دوباره امام استدلالاتی کردند و جواب خودشان را رد کردند و بعد با استدلالات جدیدی موضوع را اثبات کردند.
هشام می گوید که من گمشده خود را آنجا پیدا کردم و در سن 14سالگی به دست امام صادق(ع) شیعه شدم.
پ ن: برگرفته از سخنرانی حاج آقا علوی-مسجد شهدا کوهپایه
- ۹۷/۰۶/۰۵